رمان بانوی من
قسمت از رمان بانوی من من از اول باهمه فرق داشتم. با همه ی همه. همه که می گم یعنی دخترهای دور و برم که هیچ ، با هر دختری که مادرم ، پدرم ، حتی آقاجونم در طول عمرشون دیده بودند. خلاصه همه دیگه. مثلا از اولی که فهمیدم بزرگ شددم ، پا به پوب با پعدرعموهام هم ازی شددم . چنان دریبل می کردم که همه ی پسر عموهام از من جا می موندند و می خورد کنج دروازه. یعنی سرم دعوایی بود ! وقتی خونه ی ویلایی آقا جون جمع می شدیم، پوی یارکشی ها، هر کسی پمام زورش رو می زد که من...دانلود جزوه

پاورپوینت نکات زیبایی در مورد زندگی